|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
حسين دوست داشتنی است،
چون دوست داشتن را از او یاد گرفتیم آري در محضرحسین و تو، حسینی هستی، حسین هم خدایی است. حسین، هم دنبال خداست. حسین، انسان است. انسان خدایی و تو ، حسینی می شوی. حسین، مظهر همه پاکی ها و خوبی ها ست. حسین، نماد مظلومیت انسان پاک است. در مظلومیت، حسین، حرف را تمام کرده، نه به پاکی او انسانی هست و نه به اندازه یزید ظالمی و نه، مصیبتی به بزرگی مصیبت حسین عظیم است. عظيم به عظمت آسمان ها
به وسعت گریه آسمان و زمین
برحسین
اشک تو، و زاری تو، و سلام تو ، برای حسین، برای همه خوبی های حسین است. برای مهربانی های حسین، برای مظلومیت حسین، برای پدری حسین،اولاد حسین است،امامت حسین ،معصومیت حسین،مسئولیت حسین وبراي عاشقی حسین است. برای فرشتگانی که سر بر آستان حسین نهادند و برای ارواحی که در آستان حسین به خاک افتادند برای اصحاب حسین، برای مسلم ، برای حر،عباس،بریر،زهیر، حبیب ابن مظاهر،علی اکبر،علی اصغر، قاسم، جد حسین برای پدر حسین برای مادر حسین كه اگر... که...
اکنون.... برای تو....
ابا عبدالله حسین، امام ماست، راه حسین، راه ما تا خداست. حسین، مرز تاریخ است، شايد هم خودش تاريخ باشد...
تا گودال قتلگاه، فقط یک روز نیست، هویت تاریخ است، اعتبار تاریخ است، تکلیف تاریخ است، از حسین ، تا امروز، و تا، فردا. حسین، جاری تاریخ است، تکلیف ما تا خدا، روشن است، ما عاشق حسینیم، چون عاشق خداییم، و حسین عاشق خداست. ما، ما شیر عاشقی خوردیم، عاشقی خدا، عاشقی حسین، عاشقی همه خوبی ها، عاشقی همه پاکی ها، و حسین مظهر همه پاکی ها، و همه خوبی هاست، یزید هم ، مرز تاریخ است، نماد تاریخ است، کتاب تاریخ است، تاریخ همه زشتی ها، کتاب همه پلیدی ها، نماد همه نامردی ها، بی مرامی ها، بی معرفتی ها، حیف و صد حیف از کلمه و حرف، برای نقل کثافت یزید. همه اش یک صحفه تاریخ است. یک کتاب، یک روز، یک نیم روز، یک لحظه، لحظه افتادن حسین از اسب، لحظه حماسه حسین است، اَللّهُمَّ مُتَعالِیَ الْمکانِ عَظیمَ الْجَبَرُوت... لحظه خون گرفتن زمین، لخظه گلگون شدن آسمان بَكَتْ عَلَيْهُمْ السمَاء وَ الأََرْضُ لحظه خون خواهی خدا ست، لحظه آغاز، فردا است، لحظه وصل تاریخ به فرداست، به غروب غم انگیز عصر عاشورا به تنهایی زینب و ذوالجناح به شام غریبان، به فردای زینب، به فردای سجاد، به اسارت فرزندان تو، به خرابه های شام، به اربعین السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ |
||
|
|
|
|
|
اي شده چون سنگ سياهي صبور، پيش دروغ همه لبخندها! بسته چو تاريكي جاويد گور خانه بروي همه سوگندها! من ز تو باور نكنم،اين تويي؟ دوش چه ديدي؟ چه شنيدي؟به خواب؟ برتو، دلا! فرخ و فرخنده باد دولت اين لرزش و اين اضطراب. زنده تر از اين تپش گرم تو عشق نديدست و نبيند دگر. پاك تر از آه تو پروانه اي... برگل يادي ننشيند دگر. اخوان ثالث
|
||
|
|
|
|
|
چشمم پريد ناگه وگوشم كشيد سوت. عطر نوازشي كه دل از ياد برده بود. اما دريغ كاين دل خوشباورم هنوز باور نكرده بود، اي آخرين دريچه زندان عمر من! رنجور ميكند نفس پير من ترا حق داشتي برو.... احساس ميكنم كه ملولي ز صحبتم، مي بينمت زدور و دلم مي تپد ز شوق مي بينم برابر و سربرنمي كني اين رنج كاهدم كه تو نشناختي مرا در من ريا نبود، صفا بود هرچه بود باور نمي كنم كه تو باور نمي كني اين سرگذشت ليلي و مجنون نبود حتي نبود قصه يعقوب ديگري اين صحبت دو روح جوان بود اما چه نادرست درامد حساب من ! از ما دو تن يكي نه چنين بود، اي دريغ! غمز و فريبكاري مشتي حسود نيز ما را چو دشمني به كمين بود، اي دريغ! بدرود اي رفيق مي و مستي ام! من مانده ام و ملال و غمم ،تو رفته اي شاد، با حالتي كه بدتر از آن كس نديده است.... اي چشمه جوان ! گويا دگر فسانه به پايان رسيده است. م.اميد
|
||
|
|
|
|
|
براي ديدنش نفس نفس مي زدم!!! لحظه شماري مي كردم!!! فكر مي كردم كربلا همه چيزم! فكر مي كردم كربلا يه قطعه زمين بهشتي،جايي كه جمع عاشقاست................ شايد تنها اميدم ياري ارباب بود كه ميشم هموني كه آقام مي خواد.... وقتي برگشتم خاك ايران،ديدم!!! تازه فهميدم......!!! اي بابا كربلا كه همين نزديكي بود!! آره توي دلم،قلبم ولي من با سياه كردنش.............اگه كربلا توي دلم چرا گمش كرده بودم؟؟؟؟ مگه حالا كه كربلايي شدم پيداش نكردم؟؟؟؟ پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اميدمون همينه اينكه ببينيم و آروم ب گ ي ري م... ميخوام برم كربلا بگم آقا اين همه راه اومدم تا بگم دوست دارم ولي رو سياهم،با تموم روسياهيم دوست دارم............. كربلا سفر مردان خداست نميدونم آخه آقاجون منو چرا دعوت كردي؟؟؟؟ من كه ميدونم چيكارم ! پس كمكم كن نگهش دارم. چيُ؟ كربلاتُ ،عشقتُ گرت هواست كه معشوق نگسلد پيمان سر رشته نگه دارتا نگه دارد تو كه معشوق مني رسم عاشقيُ ادا كردي ولي من فقط توي اين دنيا دور خودم چرخيدم... ميدونم با دروغ و غيبت و ....... نميشه عاشقت باشم!! بازم ميگم اين بار ميخوام عاشقت بمونم ولي ميترسم اين بارم مث دفعه هاي قبل.... خجالتم خوب چيزي... وقتي حسين براي نماز خونشُ ريخت از اين دنيا گذشت، براي عشق حقيقي نفس كشيد و حرف زد اون وقت من!!! من كه دنبال جاه و مقام اينجا نيومدم اومدم بهم ن ف س بدي |
||
|
|
|
|
|
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد؟ ليلي مرده از غم دوري چرا مجنون نمياد؟ روي ماهش كجا پنهون شده اون رفته كجا؟
دل تو ازبس سفيده و لطيفه مث برف
تو دلم فقط يه بار مهموني بود ،تو اومدي صداي بارون قشنگه به شيشه كه مي خوره
عمريه اسيرتم اسيره اون چشماي ناز
گاهي وقتا انقدر هوام ابري ميشه
مريم حيدرزاده
|
||
|
|
|
|
|
يه عمريه دلم مي خواد پا بزارم تو كربلا بسته دلم بار سفر به قصد دشت نينوا
ميگم گذرنامه من قلب پراز خون من توشه من تو اين سفر سينه مجنون من قلبمُ تو سفارت رقيه ويزا ميكنم قدم ميون رود خون ميون دريا ميزارم گمرك مرز خسروي دروازه جنون من تمام خاك خسروي تشنه اشك و خون من به دل ميگم غصه نخور آخر آقاتُ مي بيني......!!
|
||
|
|
|
|
|
خدارو شكر محرمتُ ديدم دوباره آقا جون نمردم و ديدم چشام بارون مي باره آقا جون دربه در كوچه نشين دوباره مهمون تو تموم قصه همين دلم پريشون تو ابرنگاهم مي باره به هواي حرمت روزي چشمم دوباره ميرسه از كرمت دلم مث برگ گلي كه خشك وبي رنگ آقا فقط ميخوام گريه كنم آخه دلم تنگ آقا وقتي ميام خونه تو اسممُ از ياد مي برم حس ميكنم نگام ميكني وقتي ميسوزه جيگرم رسيده اون شبهايي كه به نوكرات سر ميزني كاش يه بار جلوه كني شبي كه نزديك مني منم كه عمري اسيرم اسيره كربُ بلا مرد و حرفش مي ميرم ميون سينه زنا آب حيات بخدا چايي روضه هاي تو مرحله آخر عشق سينه زدن براي تو گذاشتي منت به سرم اجازه دادي كه بيام بزار بمونم تا ابد عالمُ بي تو نمي خوام آتيش سينم ميرسه به درياي چشم ترم كاره منُ يكسره كن يك سال كه منتظرم دوباره انگار كه يكي ميون اين قلب من روضه عباس مي خونه دلم آتيش ميزنه محرم تو تموم دليل بودنم......... ........................................... ارباب خوبم كربلاتُ عشق ارباب خوبم پرچم سياتُ عشق ارباب خوبم خودتُ عشق
|
||
|
|
|
|
|
اي دل خسته گرت عقده عالم به گلوست داستان تو وغم صحبت سنگ است وسبوست آستان بوس حرم باش بپرس از در دوست اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست اين چه شمعي است كه جان ها همه پروانه اوست هركه را عشق حسين نيست زخود بي خبر است كشته عشق حسين ازهمه زنده تر است بس كه آن جلوه توحيد مرا در نظر است هركجا مينگرم نور رخش جلوه گراست هر خدا جوي بدل عشق و ولايش دارد هر گرفتار غمي سر به هوايش دارد هر سري آرزوي بوسه به پايش دارد هر دلي ميل به سوي كربلايش دارد
|
||
|
|
|
|